مقاله عفو و گذشت

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

بخشی از متن مقاله عفو و گذشت :

عفو و گذشت

قرآن مجید در یکی از توصیفات خود از « متقین » می فرماید:
الذین ینفقون فی السراء والضراء و الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس والله یحب المحسنین )134/ آل عمران)
آنان کسانی هستند که در فراخی و تنگی انفاق می کنند و خشم خود را فرو می برند و از مردم در می گذرند و خداوند نیکوکاران را دوست دارد.

حضرت علی بن الحسین زین العابدین علیه السلام از برجسته ترین نمونه های غیبی این آیه د

ر عملکرد اجتماعی خود بوده و همه بخش های آن را به بهترین وجه در زندگی خود پیاده کرده اند.
اینک راجع به بخش « عفو و گذشت » در روابط شخصی با افراد مختلف جامعه، نمونه هایی از تاریخ حضرت سجاد علیه السلام ذکر می کنیم.
لازم به ذکر است نمونه های دیگری نیز در قسمت حلم و تواضع ایشان ذکر گردیدهاست.

1- یکی از اقوام حضرت (که به نام حسن بن الحسن مشهور است) که از اهل بیت ایشان بود حضرت را ملاقات کرده شروع به گفتن بد و بیراه و ناسزا به حضرت کرد (و درروایتی آمده که این واقعه در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بوده است )؛ ولی حضرت سجاد ابداً با او سخن نگفتند. پس چون که او منصرف شد و رفت.
حضرت به کسانیکه در محضرش نشسته بودند فرمود:
شما آنچه را این مرد گفت شنیدید و من دوست دارم با من به سوی او بیایید آنچه را که من به او جواب می دهم را نیز بشنوید.

آنها گفتند: در خدمت شما هستیم و ما دوست داشتیم که حضرت به او چنین و چنان بگوید. حضرت کفش خود را گرفته و پوشیدند و به راه افتادند و زیر لب زمزمه می کردند:
والکاظمین الغیظ و العافین عن الناس والله یحب المحسنین (134 / آل عمران »

در این حال ما همگی متوجه شدیم حضرت به او هیچ چیز نخواهد گفت. بهر حال حضرت خارج شدند تا به منزل او رسیدند و او را صدا زدند و فرمودند به او بگویید:
علی بن الحسین است. آن مرد در حالی از منزل آمد که منتظر حادثه بدی بود و شک نداشت که حضرت علی بن الحسین برای پاسخ گویی شبیه به آنچه او انجام داده بود آمده اند.

در این حال حضرت به او فرمود:
ای برادر من، تو چند لحظه قبل رو در روی من ایستادی و گفتی آنچه را که گفتی، حال اگر آنچه را تو گفتی در من هست پس من از آن از خداوند استغفار و طلب بخشش می کنم و اگر آنچه که گفتی در من نیست پس خداوند تو را بیامرزد. اینجا بود که آن مرد بین

دو چشم حضرت را بوسید و گفت:

نه، آنچه که من گفتم در شما وجود ندارد و م

ن به آن سزاوارترم.

2- سفیان می گوید:
مردی نزد حضرت علی بن الحسین علیه السلام آمده و گفت:
فلان آقا از شما بدگویی کرده و شما را اذیت نموده است حضرت فرمود: بیا با هم به نزد او برویم آن مرد فکر می کرد که حضرت به زودی از خود دفاع خواهد کرد. چون که به نزد او رسیدند حضرت فرمود:
ای فلانی !! اگر آنچه تو در مورد من گفتی « حق » است، خداوند مرا بیامرزد و اگر « باطل » است خداوند تو را بیامرزد.

از این دو روایت علاوه بر استفاده « کظم غیظ » حضرت و « گذشت » از اسائه ادب دیگران به ایشان و « حسن خلق » آن بزرگوار، این نکته نیز بدست می آید که چگونه با همراه آوردن افرادیکه شاهد بی ادبی به آن امام معصوم بودند، عملاً چگونه کرامت نفس خود تخلّف به فضائل بلند اخلاقی را به آنها نشان می دهند تا آنان نیز تربیت شده و به حضرت اقتدا کنند.

3- «و لقد انتهی ذات یوم الی قوم یفتابونه فوقف علیهم فقال لهم: ان کنتم صادقین فغفرالله لی، و ان کنتم کاذبین فغفر الله لکم »

روزی حضرت به گروهی برخورد کرد که از او بد گویی نموده غیبت او را می کردند حضرت در مقابلشان ایستاد و به آنها فرمود:
اگر راستگو هستید خداوند مرا بیامرزد اگر دروغ می گویید خداوند شما را بیامرزد.

4- حضرت علی بن الحسین علیه السلا

م کنیزی داشتند که آب روی دست حضرت می ریخت تا ایشان برای نماز وضو بگیرند. یک بار هنگامی که روی دست حضرت آب می ریخت، ظرف آب از دست او روی صورت حضرت افتاده و آن را مجروح کرد، حضرت سرشان را به سوی او بلند کردند. و به او نگریستند، در این حال او گفت: خداوند عزوجل می فرماید:

«و الکاظمین الغیظ » حضرت به او فرمودند غیظ و خشم خود را فرو خوردم.
او گفت: «و العافین من الناس » حضرت به او فرمودند خداوند تو را عفو کند.
او گفت: «والله یحب المحسنین » حضرت فرمودند:
برو که تو آزاد هستی !! از این داستان هم بزرگواری

حضرت و هم تربیت اسلامی این کنیز و آشنائی او با آیات قرآنی و فرهنگ اسلامی قابل استفاده است.

5- عده ای نزد حضرت میهمانی دعوت بودند یکی از خادمین حضرت در آوردن گوشت بریانی که در تنور بود عجله کرد پس با سرعت آن را به دست گرفته و جلو آمد که در یک لحظه سیخ های کباب از دست او بر روی زمین افتاد و به سر یکی از فرزندا

ن حضرت علی بن الحسین علیه السلام که در زیر پله (شومینه) استراحت می کرد اصابت نموده و باعث شد او کشته شود. در این حال آن غلام به شدت احساس تحیر نموده و مضطرب شده بود که ناگاه حضرت علی بن الحسین به او فرمودند:
تو آزاد هستی!! چرا که تو تعمدی در این کار نداشتی و بعد مشغول تجهیز پسر شد و او را دفن نمودند.

از این دو قضیه نیز به دست می آید :
حضرت سجاد علیه السلام چگونه در مورد خطاهای غیر عمدی خادمین خود آنها را عفو می نمودند در حالیکه در چنین مواردی نوعاً افراد عکس العمل بسیار خشن از خود نشان می دهند.
و با کرامتی مثال زدنی آنها را در راه خداوند آزاد هم می کردند تا به سرعت اثر ناراحتی شدید روحی آنان را تسکین داده و خوشحالشان نمایند.

6ـ فردی به حضرت ناسزا گفت. به او فرمودند:
ای جوان در مقابل ما در سفر به سوی آخرت گردنه های بسیار سختی است، پس اگر از آن عبور کردم هیچ باکی نسبت به آنچه تو می گوئی ندارم و اگر در آنجا متحیر بمانم پس من از آنچه تو می گوئی بدتر خواهم بود.

7ـ مرد دیگری حضرت را ناسزا گفت و به ایشان اهانت کرد ولی حضرت سکوت کردند و هیچ جواب ندادند. به حضرت گفت:
منظورم شما بودید حضرت علیه السلام جواب دادند: و من از تو چشم می پوش

م
فقال: ایاک اعنی، فقال علیه السلام: و عنک اغضی

شاید بسیار شنیده باشید که می گویند: تو نیکی کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز، یا این که: ارحم ترحم، مهربانی کن تا مهربانی بینی و بگذر تا از تو بگذرند. این اصطلاحات و ضرب المثل ها و مفاهیم کوتاه و گویا و از نظر محتوا بلند، ریشه در مفاهیم وحیانی قرآن دارد و بزرگان و شاعران بزرگ اسلامی برای انتقال آموزه های قرآنی با بهره مندی از آیات کوشیده اند تا مجموعه ای از مفاهیم اخلاقی را با ساده سازی و همه فهم پذیری در جامعه گسترش دهند. این گونه است که مفاهیم بلند اخلاقی و هنجاری قرآنی به اشکال مختلف زمزمه مردم است.
یکی از مفاهیم بلند در فرهنگ اسلامی و قرآنی، مفهوم عفو و گذشت است. این مفهوم چنان که گفته شد به اشکال مختلف در ادبیات و فرهنگ ایرانی نفوذ کرده و به عنوان گذشت از گناه دیگری، یکی از فضیلتها و منشهای نیک در رفتار و اخلاق انسانی است. این خصوصیتی الهی است و کسانی که رنگ خدایی به خود گرفته اند و صبغه الله در جان ایشان نشسته است، ان

سان های با گذشتی هستند که از خطا و گناه و اشتباه دیگری چشم پوشی می کنند و می گذرند و به خود اجازه نمی دهند که از دیگری در هر پست و مقامی که هستند انتقام بگیرند. به سخن دیگر، با آن که از نظر حقوقی و عقلی و عقلایی و حتی شرعی، عدالت، اقتضا می کند که شخص را به سبب خطا و اشتباه و جرم و گناهش مواخذه و تنبیه کنند

و از وی بر اساس مقابله به مثل «اعتدوابمثل ما اعتدی علیکم» مجازات برابر نمایند و عدالت را در حق وی به اجرا درمی آورند، با این همه به حکم احسان و نیکی از وی درم
نوشتار زیر که در طی دو شماره تقدیم خوانندگان عزیز می شود بازخوانی ریشه ها و خاستگاه این فرهنگ هنجاری و ارزشی است و نویسنده با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن ضم

ن بررسی علل و عوامل زمینه ساز عفو و گذشت، آثار و کارکردهای آن را واکاودی کرده است که با هم بخش اول این نوشتار را از نظر می گذرانیم:
دست یابی به مقامات بلند انسانی
بسیاری از مردم در این اندیشه اند که بتوانند به مقامات بلند انسانی دست یابند و از فواید و آثار آن بهره مند گردند. این اشتیاق، در جوانان، بیشتر است و از آن جایی که از نظربدنی و آرزوها و آمال در جایگاهی قرار دارند که هر چیزی را می جویند و درپی هر نام و نشانی

می روند تا ناشناخته ها را کشف و نایافته ها را بیابند، علاقه و اشتیاق شگفتی برای دست یابی به کمالات و مقامات از خود نشان می دهند. آنان در جست وجوی عرفان و مقامات عرفانی و یا رازها و رمزهای طبیعت درون و بیرون به سوی هر کسی کشیده شده و به هر جایی سرک می کشند. در بسیاری از مواردی با شکست رو به رو می شوند و به سبب عجله در دست یابی به هر چیزی، در دام نااهلان می افتند. راه سیر و سلوک را گم می کنند و به جای بهره گیری از طریقت شریعت برای دست یابی به حقیقت و عرفان و مقامات، هر بیراهه ای را می آزمایند و در زیر علم هر کسی سینه می زنند و پیرو کر و کور هر کس و ناکسی می شوند. این گونه است که نه تنها به حقیقت نمی رسند بلکه از مقامات انسانی دور می شوند و شکست خورده در دام شیطان افتاده و سرخورده از راه و رسم واقعی طریقت حقیقت می گردند.
این در حالی است که قرآن، راه های بسیار ساده و روشنی را پیش هر کسی که در جست وجوی حقیقت و مقامات و کمالات انسانی است قرار داده است. صراط مستقیم شریعت در حقیقت و راه و طریقتی آسان و ساده به سوی حقیقت و مقامات و کمالات است. در این راه مجموعه ای ساده از آموزه ها بیان شده است که اجرای آن می تواند شخص را نه تنها به حقیقت و مقامات برساند بلکه کمالات هر چیزی را چنان که شایسته و بایسته است درک کند و بخشی از وجود خویش گرداند.
یکی از آموزه های قرآنی برای دست یابی به کمالاتی چند، راه عفو و گذشت است. عفو که به معنای گذشت از گناه و خطای دیگری و خودداری از مجازات خطاکار و گناهکار می باشد، یکی از راه های رسیدن به بسیاری از کمالات و مقامات انسانی است که در آیات قرآنی بیان شده است. هر کسی که بخواهد مصداق عناوین بلند و مقامات والایی چون نیکوکاری و شکیبایی و پرهیزگاری شود و از محبت و گذشت الهی برخوردار گردد و بسیاری از بلاها و مصیبت ها و گرفتاری ها را دفع کند و در نزد مردم بزرگ و محبوب شود و از رحمت خاص خداوندی و عنوان محبوب و حبیب الهی بهره مند گردد، می بایست از این راه سود جوید؛ زیرا این رفتار چنان عظیم

و با اهمیت است که خداوند آثار و فواید زیادی برای آن در آیاتی قرآنی بیان کرده است.
جایگاه عفو در میان فضیلت ها و ارزش های انسانی
گذشت کردن، یکی از فضیلت ها و ارزش های اخلاق انسانی است که از سوی همگان به حکم سیره عقلایی مورد توجه و عنایت قرار گرفته است، هر چند که حکم ع

قل و حقوق و عدالت اقتضا می کند که شخص مجازات گردد و حق کسی که به او به هر شیوه ای ظلم شده، بازستانده شود.
خداوند در آیات قرآنی، عفو و گذشت به ویژه در حال قدرت بر انتقام و مجازات را می ستاید و بر کسانی که درحال قدرت و توان از حق خویش می گذرند و با بزرگواری، چشم بر مجازات می بندند، آفرین می فرستد و آن را به عنوان امری معروف و هنجاری پسندیده و نیکو مورد تشویق قرار می دهد و افرادی را که بدان عمل می کنند مظهر مقام رحمانیت خویش می شمارد. (بقره آیه 178)
قرآن در آیه 237 سوره بقره و نیز 126 سوره نحل با آن که مجازات برابر را به عنوان اصل مقابله به مثل تأیید می کند ولی با بیان این که عفو و گذشت یکی از بهترین و کوتاه ترین راه های دست یابی انسان به تقوا است می کوشد تا بیان دارد که فضیلت انسانی نه در انتقام و مجازات بلکه در عفو و گذشت از دیگری است و شرافت و کرامت انسانی نه تنها این گونه حفظ می شود بلکه با این روش، شخص می تواند کنترل و مهارخویش را به دست گیرد و احسان و نیکوکاری را بر حس انتقام مقدم دارد. در چنین صورتی شخص هم از مقام اهل تقوا سود می برد و هم می تواند در جرگه صابران قرار گیرد که در شداید و سختی ها مهار نفس خویش را ب

ه دست می گیرند تا عواطف وی تحت تأثیر شیطان، او را به مجازات و بلکه مجازات تشدیدی به ویژه در هنگام قدرت سوق ندهد.
انسان در عفو و گذشت است که می تواند ارزش و جایگاه واقعی خویش را به دست آورد. این مسئله به ویژه در شداید و سختی ها مانند مجازات قاتلین و در امور مالی در هنگام تنگدستی فقیران و بینوایان، خود را نشان دهد.

شخصی که در اوج غضب و انتقام، از جرم قاتل می گذرد و یا از مال خویش چشم فرو می بندد تا تنگدستی را نیازارد و با مطالبه پول و مال خویش، او را خوار و ذلیل نکند در حقیقت نه تنها کرامت و بزرگواری خویش را خریده بلکه شرافت و کرامت انسانی را برای همگان حفظ کرده است.
اجر و پاداش عفو
اگر همین مقام تقوا و صابران و محسنان را از آثار و پاداش های

عفو و گذشت بدانیم و دیگر هیچ پاداش و مقامی برای آن فرض نکنیم می توان گفت که پاداش های بسیار ارجمند و ارزشمندی نصیب کسانی شده که اهل عفو و گذشت می باشند.
با این همه قرآن برای اهل عفو و گذشت، افزون بر پاداش های پیش گفته آثار و پاداش های دیگری نیز برشمرده است که می توان به زمینه سازی برای جلب غفران و آمرزش الهی برای خود از راه عفو و گذشت در حق دیگری اشاره کرد که در آیات 22 سوره نور و 14 سوره تغابن بدان اشاره شده است.
پاداش بهشت جاویدان و بهره مندی ازمواهب همیشگی آن از دیگر پاداش هایی است که خداوند برای اهل عفو درنظر گرفته است. این مطلب را خداوند به عنوان پاداش اهل عفو و گذشت در آیات 134 تا 136 سوره آل عمران و نیز آیات 63 تا 76 سوره فرقان تشریح کرده است.
خداوند در آیه 40 سوره شورا عفو و اغماض از خطای دیگران و اصلاح بدی آنان را نیکی دانسته و گذشت را موجب پاداش ویژه خداوند برمی شمارد و در آیات 52 تا 54 سوره قصص با ذکر داستان مومنان اهل کتاب که دریافت کننده دو اجر و پاداش برای تحمل در برابر کفار و عفو و گذشت از آزار آنان می باشند این مطلب را توضیح می دهد که چگونه می توان پاداش های مضاعفی را از راه عفو به دست آورد.

به نظر می رسد که بهترین پاداش و اثری که می توان برای گذشت و عفو بیان کرد آن است که شرایط برای عفو و گذشت خداوند از خطاهای انسانی را فراهم می آورد تا این گونه در مسیر ارحم ترحم (رحم کن تا رحم شوی) قرار گیریم.
علل و عوامل عفو و گذشت در انسان
اما چه علل و عواملی در درون و بیرون آدمی موجب می شود تا شخص، اهل این فضیلت و منش والای اخلاقی باشد؟
در پاسخ به این پرسش، قرآن اموری را به عنوان زمینه ساز و عوامل عفو مطرح می سازد.
آیه 22 سوره نور بیان می دارد که علاقه انسان به غفران الهی و جلب عنایت

وی، زمینه ای برای عفو و گذشت خطاهای دیگران است. به سخن دیگر هنگامی که انسان در می یابد که خود به شکل و یا اشکال گوناگونی خطاکار بوده و هست و اشتباهات و گناهان بسیاری را مرتکب شده که نیازمند عفو و گذشت از سوی خداوند است، می کوشد تا به گونه ای رفتار کند تا دست کم خداوند نسبت به او سخت گیری نکند. از این رو می کوشد تا در حق دیگری راه چشم پوشی از خطا و عفو را در پیش گیرد تا خود تحت اسم غفور و رحیم خدا قرار گیرد.
خداوند بیان می کند که اگر انسان از جرم ها و گناهان و خطاهای کوچک دیگری چشم پوشی کند خداوند نیز ازگناهان و خطاهای بزرگ او چشم پوشی می کند و از مقام عفو و غفران با او برخورد می نماید. (توبه آیه 66)
البته انسان نباید هیچ جرم و گناهی را که در پیشگاه خداوند انجام می دهد کوچک بشمارد؛ انسان به گناه کوچک خویش ننگرد بلکه به عظمت خداوند بنگرد که در پیشگاه

چه کسی این خطا و گناه کوچک را انجام می دهد. اگر این گونه عمل کند در می یابد که هر خطا و گناهی کوچک در برابر خداوند بزرگ است و می بایست آن را ترک کند.
از دیگر اموری که زمینه ساز عفو و گذشت در انسان است توجه به قدرت مطلقه خداوندی است. وقتی کسی متوجه این نکته باشد که خداوند دارای قدرت مطلقه است و

هر کسی را به راحتی می تواند بگیرد و عذاب کند و چیزی از دایره قدرت او بیرون نیست ولی از بسیاری از گناهان و خطاهای بشر می گذرد و از در عذاب و انتقام و مجازات وارد نمی شود، این تفکر و بینش موجب می شود تا شخص با توجه به ضعف قدرت خویش از حق دیگری بگذرد.
به سخن دیگر، توجه به قدرت مطلقه خدا، زمینه ساز عفو از رفتارهای خطایی دیگران می شود که این مطلب را می توان از آیات 109 سوره بقره و نیز 149 سوره نساء به دست آورد.
عقیده به قیامت و رستاخیز و هدفداری خلقت و آفرینش و حتمی بودن بازخواست و محاسبه، زمینه ساز عفو و گذشت نیکو از دیگران است. از این رو خداوند در آیه 85 سوره حجر بیان می کند که ارتباط تنگاتنگی میان صفح وگذشت و آگاهی از خلقت و هدفداری آن وجود دارد. به معنای دیگر میان بینش و نگرش ارتباط نزدیکی است که می بایست در روش های تربیت و پرورش آدمی به خوبی از آن سود برد.
نرم خویی و داشتن قلبی نرم و مهربان و رحیم موجب می شود تا انسان دارای فضیلت اخلاقی گذشت و عفو شود. این مطلب از آیه 159 سوره آل عمران که درباره علل و عوامل عفو پیامبر از خطاکاران آمده است به دست می آید.
نقش کلیدی ایمان در عفو و گذشت
با توجه به مطالب پیش گفته می توان به نقش کلیدی و اساسی ای

مان در عفو و گذشت توجه داشت. به سخن دیگر آن چه موجب می شود تا آدمی راه عفو و گذشت را در زندگی اختیار کند همان ایمان قوی است که در وجود وی نهفته است.
ایمان موجب می شود تا انسان دارای بینش و نگرشی درست نسبت به خود و خدا و دیگران باشد و مسایل زندگی و رفتاری خویش را براساس آن تنظیم کند. این گونه است که ایمان نقش مهمی در غلبه انسان بر هیجانات درونی خویش و گذشت از خطای دیگرا

ن بازی می کند. این مساله را خداوند در آیات 36 و 37 شورا مورد اشاره و تاکید قرارداده است.
گذشت، عامل دستیابی به مقام صبر
همان گونه که عفو و گذشت عامل مهم در ایجاد مقام صبر است می بایست به نقش بازتابی صبر در مقام عمل نیز توجه کرد. انسان با عفو و گذشت خویش زمینه های دست یابی به مقام صابران را فراهم می آورد. مقام صابران از آن جایی که حکم ثبوت و مقامی دارد و از حالت مقطعی بودن بیرون است مقامی بلند است که دستیابی به این مقام با تکرار، تحقق می یابد و شخص با کارهایی که موجب تقویت صبر و شکیبایی او می شود، می تواند به این مقام دست یابد. از این رو عفو و گذشت حالتی است که او را کم کم به صبر مقامی می رساند.
به سخن دیگر عفو به معنای کنترل و مهار خشم و عواطف و چشم پوشی از حقوق خود است و این موجب می شود تا انسان صبر را درمقام خشم و غضب تجربه کند. تکرار این گونه اعمال باعث می گردد تا صبر و شکیبایی درانسان تقویت شود و آدمی به پاداش مقام صابران برسد. به این معنا که مقام صابران پاداش عمل عفوی می شود که خود مصداق صبر حالی و حالتی بوده است. خداوند در آیات 34 و 35 سوره فصلت صبر را عاملی برای گذشت انسا

ن ها در برابر بدی ها می شمارد. این صبر همان صبری است که ما از آن به حالت یاد کرده ایم. وقتی این عفو و گذشت و کارهایی که صبر را در انسان افزایش می دهد تکرار شود آدمی به مقام صابران می رسد و از آن مقام و پاداش های خاص آن سود می برد.
کسب اراده قوی
صبر برمشکلات و فشارهای عصبی و عاطفی و گذشت از خ

طای دیگران موجب می شود تا انسان دارای اراده قوی شود. همان گونه که دستیابی به مقام صابران به کمک عفو و گذشت شدنی است، دستیابی به مقام اولوالعزم نیز از این راه شدنی است. از این رو می توان گفت که داشتن اراده قوی عاملی برای گذشت است و تکرار آن موجب تقویت اراده و دستیابی به مقام عزم می شود. این مطلب را می توان از آیه 43 سوره شورا به دست آورد. خداوند در این آیه می فرماید: و لمن صبر و غفر ان ذلک لمن عزم الامور؛ یعنی کسی که صبر پیشه کند و از خطای دیگری بگذرد و او را بیامرزد این برخاسته از عزم امور است. به این معنا که میان صبر و غفران (عفو و آمرزش) ازسویی و دستیابی به مقام عزم درکارها از سوی دیگر ارتباط ناگسستنی وجود دارد.
به هرحال تجربه نشان داده است که آدمی می بایست ضمن تقویت ایمان واقعی و بازسازی بینشی و نگرشی خویش با انجام دادن کارهایی از جمله گذشت از خطاهای کوچک و تمرین آمرزش و عفو دیگری، خود را برای کارهای بزرگ آماده کند. از این رو چشم پوشی از بدهکاری های اندک کسانی که ندار هستند و در عسر و تنگدستی به سرمی

برند و یا گذشت از خطاهای کوچک زمینه ای می شود تا انسان نفس و عواطف و احساسات خویش را کنترل کند و تقوا را در خود زنده کند و صبر و شکیبایی را با اراده قوی تقویت نماید تا درنهایت در مسائل دشواری چون گذشت از قاتل و مانند آن بتواند اهل عفو و مغفرت باشد و به مقام صابران و نیکوکاران برسد.
مطالبی که بیان شد برخی از آیات قرآنی بود که درباره مس

ئله عفو و گذشت و راه دستیابی به این مقام و فضیلت بیا

ن شده است.
عفو در روایات
در حدیثی از پیامبراکرم(ص) آمده است:
«هنگامی که روز قیامت می شود ندادهنده ای صدا می زند هرکس اجر او بر خدا است وارد بهشت شود، گفته می شود چه کسی اجرش برخداست؟ در پاسخ می گویند: کسانی که مردم را عفو کردند، آنها بدون حساب وارد بهشت می شوند.
در حدیث دیگری از همان بزرگوار می خوانیم که در یکی از خطبه ها فرمود:
«آیا به شما خبر دهم که بهترین اخلاق دنیا و آخرت چیست؟ عفو و گذشت از کسی که به شما ستم کرده و ارتباط برقرارکردن با کسی که از شما قطع رابطه کرده، و نیکی به کسی که به شما بدی کرده و بخشش به کسی که شما را محروم ساخته است.
در این حدیث شریف، عالی ترین مراتب عفو که همان پاسخ دادن بدی با خوبی است در شاخه های مختلف بیان شده است و این مقام انبیاء و اولیاء و صلحای راستین است.
امام علی(ع) می فرماید:

العفو تاج المکارم
عفو و گذشت، تاج فضایل اخلاقی است. (شرح غرر/ 1/140)
می دانیم تاج هم نشانه عظمت و قدرت است و هم زینت و بر بالاترین عضو بدن یعنی سرگذاشته می شود، پس این تعبیر نشان می دهد که عفو و گذشت در میان همه فضایل اخلاقی موقعیت خاصی دارد.

امام صادق(ع) می فرماید: سه صفت در هرکس باشد خداوند حورالعین را به تزویج او درمی آورد:
1) خشم و غضب خویش را فرونشاند.
2) در راه خدا و مقابل شمشیرها استقامت و بردباری داشته باشد.
3) بر مال حرامی که به دستش افتاده طمع نکند. (بحار: ج71، ص417).
در روایتی دیگر حضرت علی (ع) می فرمایند: «شرالناس من

لا یعف عن الزله و لا یستر العوره؛ بدترین مردم کسی است که از لغزش ها نمی گذرد و عفو نمی کند و عیوب مردم را نمی پوشاند.» (شرح غرر،ج4، ص175).
مولای متقیان در کلمات قصارشان در نهج البلاغه می فرماید: «اذا قدرت علی عدوک فاجعل العفو عنه شکراللقدره علیه؛ هنگامی که بر دشمن خود پیروز شدی، عفو را شکرانه این پیروزی قرارده» (نهج البلاغه، کلمات قصار، حدیث.11)

ارزش اخلاقى «عفو»
یكى از بزرگ‏ترین فضایل اخلاقى كه در قرآن كریم و روایات م

ورد تاكید فراوان قرار گرفته، مساله عفو و گذشت است.قرآن كریم در یكى از آیات درباره عفو مى‏فرماید: «الذین ینفقون فى السراء و الضراء و الكاظمین الغیظ و العافین عن الناس‏» (آل عمران: 134) ; كسانى كه از مال خود به فقرا در حال وسعت و تنگدستى انفاق كنند و خشم و غضب فرو نشانند و از بدى مردم درگذرند.ما اگر بخواهیم خداوند از گناهانمان درگذرد، باید نسبت‏به دیگران عفو و گذشت داشته‏باشیم: «ولیعفواولیصفحوا الاتحبون ان‏یغفرالله‏لكم‏» (نور: 22) سؤالى كه ممكن است در این‏جا مطرح شود، این است كه آیا این فضیلت اخلاقى داراى ارزش مطلق است‏یا نسبى؟ به دیگر سخن، آیا انسان در همه جا و تحت هر شرایطى باید از دیگران عفو كند یا خیر؟ گذشته از بحث نسبیت كه در فلسفه اخلاق مطرح است و آن این‏كه به

طور كلى، ارزش‏ها تابع موضوعاتشان هستند، باید گفت گاهى یك كار، مصداق چند عنوان واقع مى‏شود.براى مثال، اگر در زمان طاغوت از ما در مورد شخص مظلومى، كه از دست ماموران ساواك گریخته و به ما پناه آورده سؤال مى‏شد، آیا مى‏بایست از آن جهت كه دروغ گفتن خوب نیست، مخفى‏گاه آن شخص را نشان مى‏دادیم و یا این‏كه از آن موضوع اظهار بى‏اطلاعى مى‏نمودیم و در پاسخ فرد مى‏گفتیم: «نمى‏دانم‏» ؟ در فرض مزبور، این پاسخ ما اگر چه عنوان دروغگویى داشت، اما عنوان دیگرى هم داشت و آن نجات یك شخص بى‏گناه است.در این‏جا، باید دید ارزش كدامیك بیش‏تر است; ارزش راست گفتن یا ارزش نجات دادن یك انسان بى‏گ

ناه از دست فردى ظالم؟
مساله عفو از دیگران نیز داراى چنین حكمى است; یعنى ممكن است‏با واقع شدن چند عنوان دیگر، ارزش آن تغییر كند.اگر عفو از كسى، موجب تضییع حقوق فرد یا افراد دیگرى شود، حكم متفاوتى پیدا مى‏كند.مثلا، فردى كه با كسى در مالى شریك است و شخصى در آن مال خیانت كرده، اگر بخواهد او را مورد عفو و بخشش قرار دهد، به شریك خود ظلم كرده است; چرا كه ممكن است وى از این اقدام راضى نباشد.در این‏جا، گذشتن از حق خود، موجب تضییع حق دیگرى مى‏شود كه از نظر شرع و اخلاق پسندیده نیست.
گاهى اوقات، عفو یك گناهكار، موجب گستاخى وى مى‏گردد; یعنى موجب مى‏شود كه آن شخص كار زشت و ناپسند خود را تكرار نماید.فلسفه عفو و گذشت این ا

ست كه انسان خاطى متنبه شده، خود را اصلاح نماید و دشمنى او به دوستى تبدیل گردد: «فاذا الذى بینك و بینه عداوه كانه ولى حمیم‏» (فصلت: 34) بنابراین، اگر عفو موجب جرى‏تر شدن فرد گناهكار گردد، نباید از او گذشت نمود.انسان در این كار باید همواره مصالح خود و جامعه را در نظر داشته باشد.ممكن است تنبیه و مجازات فردى كه حقوق دیگران را پایمال نموده است، موجب جلوگیرى از تكرار آن كار بد شود.اصولا یكى از فلسفه‏هاى احكام مجازات در اسلام، همین نكته است كه فرد و جامعه – هر دو – اصلاح شوند. این‏كه اسلام د

ر برخى از موارد مى‏گوید حد فرد گناهكار را در ملا عام جارى سازید، براى این است كه دیگران هم عبرت بگیرند و مرتكب چنین كارى نشوند.
در اوایل انقلاب، وقتى جنایتكاران را مجازات مى‏كردند، برخى

مى‏گفتند: این كار با عفو و رافت اسلامى منافات دارد.در روایت داریم كه وقتى حضرت مهدى (عج) ظهور مى‏كنند، آن‏قدر گناهكاران و ستمگران را مجازات مى‏كنند كه عده‏اى مى‏گویند: اگر این شخص از اولاد فاطمه‏علیها السلام بود، این چنین خون مردم را نمى‏ریخت; یعنى این كار را خلاف رحمت و عطوفت اسلامى مى‏بینند.حال آن‏كه باید دید اگر چنین كسانى مجازات نشوند، نتیجه‏اش چه خواهد شد؟ قرآن كریم در این‏باره مى‏فرماید: «ولكم فى القصاص حیاه یا اولی الالباب‏» (بقره: 179) ; و قصاص براى حفظ حیات شماست اى خردمندان.
اجراى حدود الهى موجب رحمت و حیات جامعه مى‏شود.قرآن هم بر این مساله تاكید مى‏نماید: «و من یتعد حدودالله فاولئك هم الظالمون‏» (بقره: 229) ; كسانى كه از احكام خدا سرپیچى كند، آن‏ها به حقیقت‏ستمكارانند.البته در مواردى كه مصالح اسلام و جامعه اسلامى اقتضا كند، حاكم شرع، (ولى‏فقیه) حق دارد حدود را ببخشد.بنابراین، فلسفه اجراى حدود، دیات و قصاص این است كه از شیوع فساد در جامعه جلوگیرى گردد. در روایات آمده است كه بركت اجراى یك حد از حدود الهى در جامعه، از باران وسیعى كه بر زمین ببارد و همه جا را سرسبز و خرم نماید، بیش‏تر است.مسؤولان نظام اسلامى باید این نكته را در نظر داشته باشند كه عفو و گذشت از كسانى كه به بیت‏المال خیانت كرده‏اند، چه بسا در برخى موارد، خود

خیانتى بزرگ به جامعه و مردم مى‏باشد.قرآن كریم در مورد كسانى كه مرتكب عمل منافى عفت‏شده‏اند و چهار نفر شاهد عادل هم شهادت داده‏اند، مى‏فرماید: آن‏ها را جلوى مردم تازیانه بزنید، مبادا تحت تاثیر عواطف خود قرار بگیرید و از اجراى حد چشم‏پوشى نمایید: «ولا تاخذكم بهما رافه فى دین الله‏» (نوز: 2) ; هرگز درباره آنان در دین خدا رافت و ترحم روا مدارید.
رعایت مصالح جامعه از حفظ آبروى دو نفر كه – مث – اعمال منافى عفت انجام داده‏اند، بسیار مهم‏تر است; چه بسا فواید اجراى حدود الهى از عفو و بخشش برخى گناهكاران بسیار بیش‏تر باشد.
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام در این فراز از سخنان خود مى‏فرمایند: «واعف عمن ظلمك كما انك تحب ان یعفى عنك‏» ; از كسى كه به شما ستم كرده است گذشت كنید، همان‏طور كه دوست دارید دیگران از شما گذشت كنند.البته، همان‏گونه كه پیش‏تر اشاره شد، باید به این نكته توجه داشته باشیم كه ما حق نداریم كسانى را كه در بیت‏المال خیانت كرده‏اند مورد عفو و بخشش قرار دهیم; ما فقط مى‏توانیم از حق خود بگذریم.
نكته دیگر، مساله «حق الله‏» و «حق الناس‏» است.اگر كسى نسبت‏به دیگرى مرتكب جنایتى شده و حتى مورد بخشش آن شخص هم قرار گرفته باشد، الزاما مورد بخشش خداوند قرار نمى‏گیرد; به دیگر سخن، با گذشت صاحب حق، حق خدا بخشیده نمى‏شود.حق خدا با توبه و پذیرش آن از سوى پروردگار، بخشیده مى‏شود.بنابراین، در این موارد، علاوه بر این‏كه باید رضایت مردم را جلب نماییم، باید از درگاه خداوند نیز طلب عفو و بخشش نماییم تا خالق هستى هم از گناه ما درگذرد.
حضرت در ادامه مى‏فرمایند: «فاعتبر بعفوالله عنك‏

» عفو از دیگران موجب مى‏شود تا انسان استحقاق عفو الهى پیدا كند.این خود انگیزه بالاترى است‏براى هر فرد.

یكى از صفات خداى متعال این است كه بد و خوب – هر دو – را مورد رحمت‏خود قرار مى‏دهد. ما انسان‏ها هم باید سعى كنیم مظهر صفات خدا باشیم; یعنى در مواردى كه حكمت و مصلحت اقتضا مى‏كند، با همه مردم، اعم از انسان‏هاى خوب و بد، رفتارى توام با مهر و عطوفت داشته باشیم.این هم انگیزه بالاترى است كه انسان‏ها كوشش نمایند صفت رحمانیت اله

ى را در خود تقویت كنند; زیرا خداوند كمال مطلق است، گناهكاران را از رحمت‏خود محروم نمى‏سازد. «الاترى ان شمسه اشرقت على‏الابرار و الفجار و ان مطره ینزل على الصالحین و الخاطئین‏»; خورشید خدا بر خوبان و بدان یكسان مى‏تابد و باران خدا هم بر نیكوكاران و خطاكاران – هر دو – مى‏بارد.

لینک کمکی